بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )

61

خلاصة التجارب ( طبع جديد )

و متوسط بينهما . اما قوى آن بود كه كوفتن او به قوت باشد و اگر انگشت برو لختى فشارند حركت او باطل نشود بلكه چنان نمايد كه در مىآيد در گوشت سر انگشت و آن را از خود دفع مىكند گوييا . و ضعيف آن مقابل اين بود . و متوسط ظاهر است . و افضل احوال نبض در هر جنسى حد اعتدال طبيعى بود ، الا در اين جنس كه افضل اقوى بود جهت دلالت بر وفور قوت اصلى كه مطلوب كلى است و لازم نيست كه هر نبضى قوى ، عظيم بود و برعكس ، زيرا كه بسيار بود كه قوت غالبه باشد و ليكن آلت از جهت صلابت ، نيكو انبساط نكند و آنجا نبض قوى بود اما عظيم نباشد . و بسيار بود كه رگ نرم بود و سببى كه آن را فرو گيرد نباشد و به اندك قوتى انبساط تمام كند ، ليكن چون به سر انگشت آن را لختى فروگيرند ، كوفتن آن قوى نباشد با وجود عظم . اما حالت ثالث زمان حركت بود و اين نيز سه قسم باشد : سريع و بطى و متوسط بينهما . اما سريع آن بود كه زمان حركت او به تخصيص در انبساط كمتر باشد از زمان حركت نبض معتدل . و بطى آن بود كه زمان حركت او بيشتر باشد از زمان حركت نبض معتدل . و متوسط آنكه زمان حركت او قريب بود به زمان حركت معتدل . و بدان‌كه در احساس حركت انقباضى جهت صعوبت ادراك آن ، اختلاف كرده‌اند و در اكثر احوال اين ادراك ممكن نباشد . ليكن آنجا كه پوست تن نرم و گوشت آن موضع كم باشد و نبض قوى و صلب و بطى الانبساط بود ظاهر باشد نزد ذكى الحس و بىشك اين نيز چون حركتى است از يكى از اين اقسام ثلثه بيرون نخواهد بودن و به مقايسهء انبساط لختى معين گردد و لازم نيست كه دايما حالات او موافق بود با حالات انبساط ، فلهذا چون حالات هر دو را باهم تركيب نموده ملاحظه كنيم نه قسم حاصل گردد . اما حالت رابعه قوام شريان بود . اين نيز سه قسم باشد : صلب و نرم و متوسط بينهما . اما صلب آن بود كه چون سر انگشت در حال انبساط اندكى برو فشارند فرمان نبرد و فروننشيند . و نرم آنكه نيكو فرمان برد . و متوسط ظاهر است . و فرق ميان صلب و قوى آن بود كه باز كوشيدن شريان در حال انبساط با سر انگشتان اندر نبض صلب نه با قوت حركت باشد و انگشتان را از خود دفع نكند و در سكون نيز صلابتى اندر رگ باقى بود . و اندر نبض قوى به خلاف اين باشد و ادخال اين جنس در اجناس نبض به جهت آن است كه حامل نبض و سبب آن شريان است . اما حالت خامسه زمان سكون بود ميان حركت انبساطى و انقباضى . آنجا كه حركت انقباضى محسوس بود ، چنانچه در اصول اين علم مبين گشته است كه ميان هر دو حركت متضاده لا بد است از سكون . و آنچه بعد از انبساط بود آن را سكون محيطى و خارج گويند ، جهت بعد از مركز و محور شريان . و آنچه بعد از انقباض بود آن را سكون مركزى و داخل گويند ، جهت قرب به مركز و محور شريان . و آنجا كه حركت انقباض محسوس نباشد ، معتبر زمان سكون بود كه ميان دو انبساط واقع است . و اين